قهرمان ميرزا عين السلطنه
6810
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نيست اسباب فراهم آوردند رفت . قشون را زياد كردند كه بتواند همهجا را احاطه كند و بولشويك را دفع و رفع . پس از توسعهء قشون اين است كه مىبينيد مشغول انجام خيالات چهل سال قبل خود - پس از آنكه عثمانى را مهار كردند - افتادند . معين الدوله و وليعهد همه خداحافظى كرده رفتند . عميد الدوله به من گفت يك سيگارد هم بكش . من صندلىوار روى كرسى نشستم . گفت معين الدوله صبح اينجا آمد بسيار گرفته و كدر بود . گفت ديروز به اتفاق برادرم احتشام السلطنه ، وزير دربار « گه » ، صاحب اختيار خدمت و الا حضرت رفتيم قسم داديم بيش از اين راضى به افتضاح خود و طايفه نشود . بريزند بكشند بدتر مىشود . حتى گفتيم رحم به طايفه بكن . برو بيرون فرحآباد يا جاى ديگر . گفت مرا تكهتكه كنند حركت نمىكنم ، جز به طريقى كه قانون حكم كند . معين الدوله گريه كرد و گفت حرف ما را نشنيد . مىترسم براى اين آدم كه هيچكاره بوده و تقصيرى نداشته سوء اتفاقى روى بدهد . پس از اين مذاكرات و رفتن حضرات ، وليعهد عضد السلطنه و يمين الدوله را مجلس فرستاده است كه به من مىگويند برو ، برو ، آيا از جانب شماست كه چرا رسما نمىنويسيد . از جانب هوچيها و روزنامهنويسهاست ، من از طرف آنها اينجا ننشستهام . رفتند مجلس نبود . ظهير الاسلام و جمهورى خواستن جلوى مجلس منبر بسيار بلندى درست كرده اطراف آن را شلّهء قرمز گرفته و بيرق سرخ زدهاند . امروز ظهير الاسلام از طرف هيئت علميه در مسجد سپهسالار نطق كرد . منبر رفت . جمهورى خواست و اجراى مواد قانون اساسى راجع به ديانت را . بعد يكى ديگر نطق كرد شديدتر از او . هيئت علميه كه رئيس آن ظهير الاسلام باشد حال آن معلوم است . ظهير الاسلام دو دفعه متولىباشى آستانهء قدس شده حاليه به او وعدهء آن كار را داده [ اند ] و اين اظهارات و تمايلات براى آن است . ايرانى بدون پول و مقصود داخل هيچ عملى نمىشود . ما در مشروطه چون از هر جنس آدم داخل بود و نطق ، موعظه ، منبر ، مسجد همه از مذمت ظلم و نيكوئى عدالت بود در محافل و مجالس آنها مىرفتيم . اما حالا كه تمام فحش است ، دروغ است ، افترا ، آن هم منحصر به ايل قاجار نمىرويم . فقط به ما موثقين مىگويند يا مىخوانيم . به عبارت روشن آنچه نسبت به خودمان مىخوانيم ديگر مايل نيستيم به گوش خود بشنويم . همان يكى كافى است .